محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
479
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مىدهم . اين شريعت خداوند است و اما قانون جنگل تنها بر پايه زور استوار است ، نه محاكمهاى و نه قانونى و نه اصولى و نه دليلى وجود دارد . تنها قانون ، تسليم ضعيف در برابر نيرومند است . در يك سخن ، حق از آنقدرت است و ضعيف همواره بر باطل و متهم است . شريعت خداوند و انسانيت ، اين چنين نيست ؛ اصول و قوانينى دارد كه بر پايه حق و داد استوار بوده و متهم حق اعتراض و دفاع از خويش دارد و مىتواند همه دلايل و شواهد خود را اظهار كند . آن چه گفته شد ، خلاصهاى از تفاوت بين قانون خدا و قانون جنگل است . قانون خدا براى جهان آدميان و قانون جنگل براى حيوانات است . اما در مقام عمل گاه فرقى بين انسان و حيوان نيست . بسيارى از مردم از زمان هابيل و قابيل تا به امروز بر مبناى قانون جنگل عمل مىكنند و تنها فرقى كه با دنياى حيوانات وجود دارد ، آن است كه ضعيف مىتواند آزادانه سخن گويد و اعتراض كند و دليل و برهان آورد و بلكه حتى ناسزا گويد و در پارلمان و سازمان ملل و شوراى امنيت و روزنامهها و رسانههاى عمومى و هر جاى ديگر سخن گويد ؛ ولى سرانجام ناگزير قانون جنگل بر او اعمال مىشود و همچون شكارى در چنگال نيرومندان مىافتد . منطق عموم مردم از ديرباز تاكنون چنين بوده است ؛ اما منطق على عليه السّلام تنها حق و داد است و شريعت او تنها شريعت خدا و انسانيت . قدرت در نزد على عليه السّلام تنها از آن حق است و صاحب حق ، عزيز و گرامى ؛ هرچند ضعيف و ناتوان باشد و صاحب باطل ، حقير و ذليل ؛ هرچند كه نيرومند و توانگر باشد . . . بدون شك اين شيوه حكومت را مردم تاب نمىآوردند و بسيارى آن را خشونت و سنگدلى مىشمارند . چگونه ارباب مىتواند خود را در كنار بردهاش در برابر حق